مهر
۰۲

آخرالزمان۱

سلام.این پست جالبیه.ولی چون یه عکس ناجور داره میذارم توی ادامه مطلب.

دنباله ی “آخرالزمان۱”

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: +2 (from 2 votes)




شهریور
۳۰

UCL1

http://dc129.4shared.com/img/134306061/3bfc2dc1/UCL_Logo.jpg?sizeM=7

Hi. We’re up to matchday2.Sorry for my subsequence. Tables of matchday1 are ready. I believe that we’ll see a lot of changes soon

دنباله ی “UCL1″

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: +1 (from 1 vote)




شهریور
۲۵

جشن۸۸

با سلام خدمت همه ی دوستان.
اول این خبر رو بدم که برای دانشجویان ورودی۸۸ ۸-۹ مهر ماه در کردان کرج جشنی برپا کرده.(لطفا نسوزید،به کمکتون احتیاج داریم.)
چند روز پیش تماسی با من گرفته شد در ارتباط با این جشن و اینکه از من دعوت شده که همراه ۲نفر دلخواه (ترجیحا از هیئت موسس کانون) در جشن شرکت کنم.البته این دعوت دلیل داره و در عوض اون از ما خواستن که غرفه ای که در غرفه ای که اونجا به ما میدن اقدام به عضوگیری،ارائه برخی فعالیت ها (در اصل نشان دادن اینکه دانشگاه خیلی تو این چیزا فعاله) و … کنیم و کلا شلوغ پلوغ کنیم تا دانشجوهای جدید خوششون بیاد و بگن به به چه جای خوبی قبول شدیم.
در همین راستا ما اقدامات لازم رو انجام دادیم.در یک قسمت از این اقدامات،بر آن شدیم نمایشگاه عکس کوچکی در غرفه ایجاد کنیم.توقعات خودمو از مسئولین خواستم و هرچند که اولش مخالفت میکردن ولی دیدن به کانون در این غرفه نیاز دارن و قبول کردن.برای نمایشگاه عکس آرشیو خوبی داریم ولی ترجیح دادیم از عکسایی که بچه ها از دانشکده،مناظر مختلف،سوژه های جالب و … گرفتن رو با جملات طلایی خودشون پرینت (یا از خودشون به صورت غیر فایل دریافت) کنیم و در غرفمون و بعدا در نمایشگاهی که در دانشکده و دانشگاه برگزار خواهد شد به معرض نمایش بذاریم.
برای همین از دوستان عزیز میخوام که هر چه سریعتر عکسهای خود را با کیفیت کامل به این ایمیل من
t.kam67@yahoo.com بفرستند تا بتونیم از اونا در نمایشگاه و غرفه استفاده کنیم.برخی دوستان قبلا عکسهایی در مسابقه HSE ارائه دادند که میتوانند آنها را با کیفیت کامل دوباره بفرستند.
گفتنی است که تعداد معدودی (۳۰ الی ۵۰ عدد) از عکسها برای پرینت رنگی از طرف دانشگاه پذیرفته خواهند شد که در صورت زیاد بودن عکسهای منتخب،مکاتبات لازه با دانشگاه جهت امکانات بیشتر را خواهم داشت.
در ضمن کانون هنوز دفتری نه در دانشکده و نه در دانشگاه به علت روند تکامل ثبت کانون ندارد ولی به زودی دفتری در دانشکده و احتمال زیاد نماینده ای در دانشگاه اقدامات ثبت نامی دوستان رو انجام خواهند داد.البته از روز ۱۱م مهر دوستان می توانند شخصا با مراجعه به بنده نیز ثبت نام کنند.هزینه ی ثبت نام حداکثر هزار تومان میباشد.
با تشکر.
و من ا… توفیق

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 5.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: +1 (from 1 vote)




شهریور
۲۳

دروغ در حد لالیگا!!!

سلام بر دوستان عزیز (عزیز از عزت میاد!!!) ، همچنین دوستان مریض (آنفولانزای خوکی!!!) ، دوستای عریض (چاکریم!!!) ، کیشمیش و مویز ،پرادو و رونیز، … بسه دیگه امروز طبع شعر زده بالا حالا حالا حالا حالا همه دستا به بالا …  اه زشـــــــــت.نه زشت.فکر کنم سیمام اتصالی کردن.سیما کیه؟واقعا نمیدونی کیه؟؟؟پس خیلی عقبی از ماجرا.مگه خبر نداری همیشه سیما رو میزنن کنار که برسن به مینا.تخریبچیا رو میگم دیگه.پس چی فکر کردی؟؟؟فکر کردی ماجرای بهداشت مهداشته یا ددر دودور میدون ۵۰؟؟؟
اوه اوه اوه حسابی کاربوراتم داغ کرده.آب بیارید!!!خشــــــــــــــــــــک…بسه بسه برم سر اصل مطلب…خب.همتون گروه متالیکا رو کم و بیش میشناسین.این گروه یکی از معروفترین و محبوبترین گروه های موسیقی جهانه.اول از همه از آشنایی خودم با متالیکا بگم.یه دفعه من خیلی دنبال آلبوم ATB بودم که از اول تا ۲۰۰۵ همه آلبوماش توش بود.به یکی سفارش دادم بیاره.چون اسم متالیکا اون روزا زیاد سر زبونا بود،گفتم آخرین آلبوم متالیکا رو هم واسم بیاره.
از ATB که Trance میزنه بگذریم،وقتی متال ها رو گوش دادم گفتم این چه مزخرفاتیه که گوش میدن.آلبوم The golden unplugged بود که استودیویی نبود و همین جوری دور همی زده بودن.بعد از چند ماه دوباره سر آلبوم رفتم و یکی از آهنگاش منو جذب کرد.این آهنگ اسمش Nothing else matters  بود.
ریتم آهنگ فوق العاده بود و شعرش محشر بود ولی اینو تو دفعه ی اول درک نکردم.چون ساختار این موسیقی جوریه که مغز توی دفعات اول نمیتونه سازها رو تفکیک کنه و ممکنه واسه آدم گوش آزار باشه.اما همون آهنگ رو اگر در زمان های مختلف و دفعات متعدد گوش کنی به زیبایی کار پی میبری.چند روز پیش توی وب یکی از متال باز ها خوندم که نوشته بود متال چیزی نیست که در همون دفعه اول شنیدن جذبت کنه.
من این حرفشو خیلی قبول دارم.چون تجربشو داشتم.نه تنها توی سبک متال،بلکه توی تک تک آهنگاش این صادقه.یعنی ممکنه چنتا آهنگشو بفهمی و باهاشون حال کنی ولی یدونش که حال نمیکنی رو بعدا کم کم میفهمی.

من جز متالیکا هیچ متالی رو گوش ندادم و احتمالا نمیدم.چون گروه های زیادی هستن که شیطان پرست هستن و یا اگر شیطان پرست نباشن،مدام به چیزای بد بد امر میکنن آدمو.در حالی که متالیکا همیشه از بدیها شکایت میکنه و از خوبی ها تمجید میکنه.
توی آهنگ Mama said جیمز واسه مادرش میخونه و این آهنگ و شعر سوز خاصی داره که همیشه منو یاد مادربزرگم میندازه.
توی Until it sleeps جیمز واسه پدر و مادرش میخونه که هر دو به خاطر سرطان مردن و درباره سرطان و بدیش میخونه.(جیمز جوان بود که پدر و مادرشو از دست داد.)
توی Nothing else matters درباره بدیهای زمونه و مردم صحبت میکنه و اینکه به سنگایی که سر راهته اهمیت نده و راهتو برو.
توی ۲گانه ی Unforgiven راجع به یه مرد صحبت میکنه که اول بچه بوده،بعد جوون و بعد یه مرد میانسال (به ترتیب ۳ ورژن) که در هر مرحله از زندگیش مشکلاتی واسش بوجود میاد که منشاش خودشه و نمیتونه خودشو ببخشه.
توی The day that never comes از جنگ و بدیهاش میگه.
توی Turn the page یاد فقر و فحشا ده نمکی افتادم که البته ندیدمش ولی شــــــــــاید ده نمکی بعد از شنیدن این آهنگ اون مستند رو ساخته باشه.
فکر نمیکنم دیگه لازم باشه موضوع ترانه های دیگه رو بگم.چون مشخصه که این گروه نه به شیطان پرستی داره امر میکنه نه به کارهای بدبد.
این گروه تا اونجایی که یادمه کاتولیک هستن و اصلا شیطان پرست نیستن.(مسیحی هستن ولی توی فرقش شک دارم.) تقریبا همه ی اعضای این گروه زیر ۲۰سال داشتن که شروع به نواختن گیتار (و در یک مورد درام) کردند.راستی اینو هم بگم که جیمز الکلی بود و الکل رو ترک کرد.نمیدونم کسی که خودش الکل رو ترک کرده به نظرتون ممکنه بیاد بگه الکل بخورید؟؟؟

گروه متالیکا نیاز به دفاع من نداره،چون هر چیزی که حق باشه،برای آدمای حقیقت جو خیلی سریع اثبات میشه.
من از مقاله های سایت تبیان خیلی واستون گذاشتم.نه اینکه تاییدشون کنما!!!غرض این بوده که این مقاله ها رو بخونین و خودتون قضاوت کنین.
حالا با این حرفایی که زدم و اینکه خیلیا در صداقت من شک ندارن،میخوام مطلبی که از سایت تبیان واستون گرفتم رو توی ادامه مطلب بخونین و خودتون قضاوت کنین.در ضمن در لابلای مطلب مواردی رو هم خواهم گفت.

http://www.futbolreal.com/wp-content/uploads/2008/10/metallica.jpg

اینم اون عکس معروف ما که اینجا تحریفش کردن و سر چن نفر دیگه رو روش گذاشتن!!!

دنباله ی “دروغ در حد لالیگا!!!”

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 8.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: +1 (from 1 vote)




شهریور
۲۰

لیگ قهرمانان اروپا ۲

باز هم لیگ قهرمانان اروپا و Predictor و Fantasy

سلام.امسال هم مسابقات لیگ قهرمانان اروپا رو با لیگ HSE دنبال خواهیم کرد.با دعوتنامه های ارسالی امیدواریم تعداد بیشتری از دوستان شرکت کنند.

توضیحاتی که باید داد مانند سال گذشته میدهم.

دوستانی که تمایل به ثبت نام دارن بدونن که مثل هر سال مدت ثبت نام خیلی کوتاهه و باید سریعا ثبت نام کنید.بهترین راه استفاده از دعوتنامه گروه ماس که عضو لیگ هم میشین.

در آخرین دوره این مسابقات که برای یورو۲۰۰۹ برگزار شد به جز من ۲نفر دیگر از دوستان که فوتبالی بودن شرکت کردن

حالا این دوره از رقابت ها که دوست داریم با تعداد بیشتری از بچه ها همراه باشه رو میخوایم برگزار کنیم.پیشنهاد میکنم اگر قصد شرکت در مسابقه را دارید این صفحه را نبندید تا از توضیحات آن بهره ببرید.اگر هم کمک خواستید بهم بگید.

Fantasy:

پس از عضویت در سایت uefa.com باید به آدرس http://en.uclfantasy.uefa.com رفته و یوزر و پسوردتون رو وارد کنید و وارد بشید.سپس باید یک فرم رو تایید کنید و در صفحات بعدی اسم و لباس تیمتون رو انتخاب کنید.بعدش نوبت انتخاب بازیکناس.باید جوری اونا رو انتخاب کنید که مجموع امتیازاتشون از ۱۰۰ بیشتر نشه.پس از انتخاب تیم با ورود و خروج بازیکنا میتونید سیستمتون رو عوض کنید و تعویض ها و کاپیتان تیمتون رو انتخاب کنید.

حالا نوبت عضو شدن در لیگ ما هست.۲راه دارید:

۱-ای-میلتون رو به من بدید تا دعوتنامه لیگ رو واستون بفرستم.

۲-توی بخش لیگ ها و در بخش پیوستن به یک لیگ خصوصی کد زیر رو وارد کنید:

۳۵۲۷۷-۸۵۳۸

, لیگ دیگر

۳۵۲۷۷-۸۴۵۶

(یکی از این لیگ ها به فرمت لیگ قهرمانان است و قابلیت جدید سایت است.)

حالا عضو لیگ ما شدید و با درخشش بازیکنایی که انتخاب کردید به شما امتیاز داده میشه و در لیگ رتبه کسب می کنید.

قابل ذکر است که در بین بازی ها امکان نقل و انتقال بازیکنان وجود دارد که گاهی بدون کسر امتیاز و گاهی با کسر امتیاز همراه است.

Predictor:

پس از عضویت در سایت uefa.com باید به آدرس http://en.uclpredictor.uefa.com رفته و یوزر و پسوردتون رو وارد کنید و وارد بشید.سپس باید یک فرم رو تایید کنید و … .بعد به صفحه ای وارد میشین که میتونین پیش بینی مسابقات رو انجام بدین.زیر هر تیم امتیازی که بواسطه حدس درست به شما داده میشود نوشته شده و یک آیکون ستاره نیز برای تنها یک بازی وجود دارد که امتیازی اگر از آن بازی کسب کنید ۲برابر میشود.شما میتوانید همین حالا هر ۶بازی مرحله گروهی تمامی ۸گروه را پیش بینی کنید.

حالا نوبت عضو شدن در لیگ ما هست.۲راه دارید:

۱-ای-میلتون رو به من بدید تا دعوتنامه لیگ رو واستون بفرستم.

۲-توی بخش لیگ ها و در بخش پیوستن به یک لیگ خصوصی کد زیر رو وارد کنید:

(League:HSEFC

Pass:mola)

حالا عضو لیگ ما شدید و با پیش بینی های درستی که انجام دادید به شما امتیاز داده میشه و در لیگ رتبه کسب می کنید.

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 8.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: +2 (from 2 votes)




شهریور
۲۰

دارم میام …

سلام بر دوستان عزیز و بزرگوار.نماز و روزتون قبول.بعضیا به علت استفاده از کسپراسکای توی بعضی دامنه ها مشکل دارن.دامنه ی اصلی وب ما اینه که اگه از اون وارد بشین بهتره:

HSEFC.GIGFA.COM

اول براتون یک خبر دارم که شوکتون میکنه!!!

گروه مکامیکا (یکی از زیر مجموعه های باند HSEFC) در جشنواره بزرگ راک.اند.رول تونست همه ی جوایز رو درو کنه و عنوان بهترین گروه قرن رو به خودش اختصاص بده.

دنباله ی “دارم میام …”

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 10.0/10 (3 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: +4 (from 4 votes)




شهریور
۱۹

کوچک بیل

سلام.با یه هردنبیل دیگه در خدمتیم.البته این یکی خیــــــــــــــــلی کوتاهه.چون توی تابستون اصلا سوژه ی عکاسی جالبی پیدا نمیشد.اون از انتخابات و این هم از ماه رمضون که تو خونه گرفتار شدیم.

دنباله ی “کوچک بیل”

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 5.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0 (from 2 votes)




شهریور
۱۸

دعاهای جالب و خواندنی از زبان کودکان ایرانی

از آقای قرائتی شنیدم که امام باقر (علیه السلام)، وقت دعا بچه‌ها را جمع می‌کردند و از آنها می‌خواستند برای دعای ایشان آمین بگویند.
حتماً از بچه‌ها آمین بخواهید اما اگر دعا کردند شما هم آمین بگوئید. اینجا چند تا دعا از زبان بچه‌ها آورده‌ام. آنها را از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی “دستهای کوچک دعا” انتخاب کرده‌ام. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است. لطفاً آمین بگوئید:

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / ۱۱ ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / ۹ ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / ۷ ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / ۱۰ ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / ۸ ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / ۱۱ ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / ۱۰ ساله)

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / ۱۰ ساله)

خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / ۷ ساله)

ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / ۱۱ ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی “اکس جید” را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی / ۱۱ ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / ۸ ساله)

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا ۶۰۰ عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / ۱۱ ساله)

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / ۸ ساله)

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / ۱۱ ساله)

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضائی طومار آغاج / ۱۳ ساله)

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / ۹ ساله)

ای خدایی که خانممون گفته از بابا و مامان هم مهربونتری! کاش دوباره آقای احمدی‌نژاد (!) به شهر ما می‌اومد و دستور میداد کوچه ما را آسفالت کنند تا مامانم مجبور نباشه هر روز کفشامو توی کوچه با آفتابه بشوره تا گلشون پاک بشه! (محدثه واحدیان / ۷ ساله)

کاشکی من یه مغازه توپ فروشی داشتم تا دیگه مجبور نمی‌شدم به جای توپ‌هایی که همسایه‌مون پاره می‌کرد، توپ نو بخرم! (زهرا ایمانی / ۱۲ ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / ۶ ساله)

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / ۱۱ ساله)

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / ۹ ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / ۱۰ ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / ۱۲ ساله)

خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / ۴ ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / ۶ ساله)

خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / ۷ ساله)

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / ۱۱ ساله)

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / ۱۱ ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / ۱۰ ساله)

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / ۱۱ ساله)

خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / ۷ ساله)

خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما. (لیلا احسانی فر / ۱۱ ساله)

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 6.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: +2 (from 2 votes)




شهریور
۱۳

داستان …

روزی روزگاری توی جنوب تهران ، یه پسر زندگی می کرد به نام فریدون.پدر و مادر فریدون وقتی او ۳ساله بود،برای انجام یک ماموریت اداری به خارج از کشور سفر کردند.ولی پس از چند روز خبر رسید هواپیمای اونا به طرز عجیبی ناپدید شده. فریدون از بچگی همراه مادربزرگش زندگی می کرد.مادربزرگ فریدون پولی نداشت که خرج درس و مدرسه ی فریدون رو بده و این دایی فریدون بود که خرج مادربزرگ و فریدون رو میداد.وقتی فریدون ۱۶سالش شد،به علت شرارت زیاد از مدرسه بیرونش انداختن و فریدون ترک تحصیل کرد.اما غرور فریدون اجازه نمیداد که سربار دایی و مادریزرگش باشه.برای همین فریدون تصمیم گرفت بره سر کار.برای همین توی نونوایی سنگکی محلشون شروع به کار کرد.فریدون تا ۱۸ سالگی توی نونوایی کار کرد ولی وقتی ۱۸سالش شد مجبور شد بره سربازی . بعد از اینکه فریدون از سربازی برگشت ، ۲۰ سالش شده بود و باز رفت توی نونوایی مشغول کار شد . بعد از چند ماه صاحب کار فریدون که پیر شده بود ، مغازه رو سپرد دست فریدون . فریدون زندگی سختی داشت.اول که پدر و مادرش رو از دست داد،بعد از مدرسه اخراج شد و ترک تحصیل کرد، همیشه هم توی فقر زندگی کرده بود و کار سختی هم داشت.
زندگی فریدون روال عادی خودش رو طی میکرد تا اینکه یه روز …

میخوام حدس بزنین اسم داستان چیه … واسه همین بقیشو میذارم واسه قسمت بعد …

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 6.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0 (from 2 votes)