اسفند
۰۸

UCL Round of 16 First leg

Predictor

Kamyar 2824points,iran rank=4

Ehsan 2527points,iran rank=12

Danyar 2325points,iran rank=29

Fantasy

Kamyar 306points,iran rank=48

Ehsan 278points,iran rank=112

Danyar 219points,iran rank=308

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0 (from 0 votes)




اسفند
۰۷

دسترسی به ScienceDirect

سلام.دیدم بعضی بچه ها واسه تهیه مقالات به صورت رایگان با مشکل برخورد کردن.گفتم اینو بذارم.

با انجام تنظیمات پرکسی میتونید بدون هیچ دردسری از سایتهای ieee,sciencedirect,Springer,SpringerLink,… بطور رایگان مقاله دانلود کنید:

راهنمایی برای تنظیمات پراکسی:

گام اول

گام دوم

گام سوم

گام چهارم

proxy: 220.227.47.6

ort: 8080

username : ———-

password: ———-

————————————————————–

or

proxy: 140.131.1.80

port:3128

بعد از انجام تنظیمات ok کنید و مستقیم وارد سایتها شوید … پنجره ای باز میشود که user و پسّورد میخواد

username : LHLIB019

password: LHLIB019


اگه از اینترنت دانشگاه استفاده میکنید لازم است که از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید


(من خودم از اولی استفاده کردم و جواب داد.در ضمن یادتون نره بعد از استفاده تنظیمات پراکسی رو به حالت قبلش برگردونید.)

نرم افزاری برای تولید مقاله

تزهای دانشگاه Texas

پایان نامه ها و رساله های دانشگاه MIT

بزرگترین و بهترین منبع سرچ کتاب در دنیا !!!

۲۰ منبع رایگان برای دانلود کتاب

پسورد جدید برای وارد شدن به سایتهای ieee، sciencedirect,springer,sprin

منبع:sharifun.com

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0 (from 0 votes)




اسفند
۰۷

دانشجو

دانـــشـــــجـــــــــو

معنی لغوی :

درس بخون
اویزون مباش

نق
نزن
شوخی نکن
جو گیر نشو
ورزیده باش

از دید های مختلف دانشجو کیست ؟

از دید مسئولین بالا رتبه  دانشگاه :

- مهمترین رکن یک دانشجوی نمونه ، پرداخت به موقع  شهریه است .
- در مرحله اول ثبت نام دو چیز کافیست :  اول پذیرفته شدن و دوم ارائه فیش واریزی شهریه ، ما بقی مدارک باشد برای بعد ( اصلا” نیار )
- دانشجو فردی است که باید به موقع و قبل از استاد سر کلاس حضور داشته باشد .
- نگاه او قبل از کلاس به کفشهایش ، و در داخل کلاس به جزوه هایش باشد .
- فاقد هر گونه آرایش ظاهری ، باطنی ، داخلی و خارجی باشد .
- از خانه مستقیم به داخل کلاس رفته و بعد از کلاس نیز بدون اتلاف وقت مستقیم به خانه مشرف شود .
- هر چه استاد و مسئولین دانشگاه گفتند ، بگوید چشـــــــــــم .
- کاری به کار کسی نداشته باشد ( کلا” چیکار داره که کی به کی  یا ، کی با کی تا کی واسه چی چیکار داره !!! )
- اگر دانشجویی مذکر با دانشجویی مونث در محیط دانشگاه هم کلام شد باید به کمیته انضباطی مراجعه نموده و توسط منضبطین اونجا جیز شوند .
- پسرها اینور،  دخترها آنور ( اونورتر لطفا” )  در غیر اینصورت جیــــــــــز


از دید اساتید محترم و زحمتکش : ( من ارادت … )

سر کلاس سکوت رعایت شود .
سوالات سخت مطرح نشود .
هر کس بیش از ۴ جلسه غیبت کند بی تربیت میباشد در نتیجه حذف .
کسی تیکه نیندازد .
افراد آخر کلاس ، ندید حذف
تقلب = مرگ
پروژه شما کپی است ، نمره بی نمره
نمره باقالی نیست که آخر ترم بین دانشجویان پخش شود بنابراین یا درس یا صفر یا حذف.

موارد زیر رعایت شود :

پچ پچ ممنوع

غیبت ممنوع

صحبت ممنوع

سبقت ممنوع

جاده لغزنده است

خطر برخورد با …

حذف

از دید دانشجویان پسر ( بیکاراشون البته )

( نکته مهم :  درتمامی موارد مثبت اندیشی فراموش نشود لطفا” )

عشق است دوران دانشجویی مخصوصا” اگه یک شهر دیگه باشی
شهریه رو که بابا جونی میده خرجمونم که خداجونی  میرسونه
شب با بر و بچس بریزیم دور هم و تا صبح ول باشیم و بگیم و بخندیم
کلاسهای صبح برای خالی نبودن عریضه ( یا غریزه !! ) است .

ساعتهای سرو وعده های غذایی

شام : ساعت ۳ صبح به بعد –  صبحانه : اگه بیدار بودیم ساعت ۱۲ یک تیکه نون به خاطر رفع بوی نامطبوع دهان میلنبانیم .  – نهار : خدا خیر بده دانشگاه که حداقل یک سلف داره و هر چند غذاش به رستورانهای شهرمون نمیرسه !! ولی شکمتو برای چند ساعتی پر میکنه .

مواد غذایی زمان دانشجویی

قلیون هلو نعناع ، تخمه ، مرغ همسایه ،  تخم مرغ ( همسایه )  ، سیب زمینی ، سوسیس ، قلیون اینسری با طعم لیب سیمو ( سیب لیمو غنی شده ) ، انواع کنسروجات ، نون بسته ای کپک زده  ، انواع ترشیجات خونگی ، انواع بطری های ۱٫۵ لیتری ( شک نکنید که داخلش آب ، نوشابه رژیمی ، یا گاها” دلستر خانواده میباشد . )

تفریحات سالم

- قلیون

….. بازی ( فرض کنین حکما” مار و پله منظورمه !! )

…. بازی ( فکر کنین سهوا” عروسک بازی منظورمه )

اس ام اس بازی ( معمولا” طرف اس ام اس داخل خوابگاه دختران یافت میشود )

کشتی ( از فرنگی و آزاد گرفته تا کشتی چوخه و کشتی کج ، همون تو سرو کله هم زدن خودمون)

خدا پدر گراهام بیامرزه که تلفن اختراع کرد و مجدادا” خدا اپراتورهای مخابرات زیاد کنه که یکی مثل ایرانسل وقت خالی دانشجویان پر کرده و برای رفع خستگی و فراقت از بار سنگین درسها با طرح بنفش و قهوه ایش میتونی از بوق ساعت ۱۲ تا خود ساعت ۶ فکتو نرمش بدی

قبل از رفتن دانشگاه حدود یک ساعت از وقتهای  باطله جلو آینه میگذره و اینجا موها و ریش و سبیل تازه روییده بسیار نمایان شده و دقت و تمرکز بیشتری لازم دارن

آب بازی تفریح سالمی هست که در هر خونه ای جای خاص خودش داره و باعث تمیزی و شادابی روحیه دانشجویان شرکت کننده میشود.

در زمانهای گذشته ( اونموقع ماها هیچکودوممون نبودیم.. ) دانشجویان هفته ای یک بار برای خلاص شدن از یکنواختی و ایجاد تنوعی در برنامه هاشون مراسم جر دادن داشتند که خوب الان ، به خاطر تورم و خارج شدن از زندگی غار نشینی  کمتر از این مراسم دیده میشود و تقریبا” به منسوخجات پیوسته است . این مراسم به صورت خیلی ناگهانی و پنهانی شروع میشد به این صورت که زیر پوش و یا پیراهن همخونه ی عزیز جرانده*  میشد و به محض روی دادن چنین اتفاقی همگی باید خودشون آماده جریده*  شدن میکردن و آرام و با صحه صبر توسط دوست دیگر جرانده*  میشدن  و در اینجا دوستانی که مقاومت میکردند غیر از هدف اصلی که پیراهن و معمولا” زیرپوششان بود جاهای دیگرشون هم مورد تجرید* قرار میگرفت و منجرد* میشد ( * صرفهای مختلف جـــر بر وزنهای مختلف )

مراسم قبل از خواب که بعضی وقتها مانع از خواب میشود و بعضا” آسیبهای جسمی خطیری در پی دارند . ( منظورم همون بالش بازی و یا نمونه غیر انسانی اون به وجود آوردن چندین طبقه انسانی و یا لحاف تشکی ، بر روی اولین نگون بختی هست  که خوابش برده )
- ضبط ، سی دی های مختلف ، ام پی تری و کلا” هر چی که از توش صدا در بیاد ، از نون شب واجب تراست .
- ابداع حرکات موزونی که گاها” به صورت سمبل در اومده و داخل کلاسهای درس هم نمایان میشود .

عواید و دست یافتهای این گروه در طول  و آخر ترم

نمرات درخشان
سوز عاشقی
سینه ای پر از آه و پر از دود
لباسهایی مستاجر*
لوازم منزلی که گویای وقایعی تاریخی هستند و در طول این دوران شاهد گذر زمان و اتفاقات زیادی بوده اند از قبیل سوراخهای فراوان و دور سوخته  به خاطر زغال قلیون ، رنگهای زرد آثار چای و آبهای مخصوص مراسم ، موهای فراوان به علت ریزش شدید موها و پشمونجات
اعضا و جوارحی مصدوم به علت درگیریهای مختلف
فراگیری آشپزی مخصوصا” انواع تخم مرغ و مشتقات آن، عدس پلو ، ماکارونی ، پلوتن ( تن ماهی + برنج) ، طریقه پیچیدن کالباس خشک و لیونر در لای نان بیات و …
زخم معده
بی خوابی مفرط و جغد گونه
گوش گرفتگی ( به دلیل ازدیاد مکالمات )
مرض شست گرفتگی ( به علت تعدد ارسال اس ام اس )

-در رفتگی عنبیه چشم ( شک نکنید به خاطر درس خوندن شدید )

دانشجو از دید دانشجویان دختر بیکار

مخارج شهریه و خورد و خوراک با ددی جون

چقدر زندگی بدون آقا بالا سر خوش میگذره … آخیش …
با اینکه دختران دائما” در حال غیبت هستند ولی همیشه در سر کلاسها حضور به هم میرسانند .( هر کی گفت چطوری !!؟ )
کتابت، ویراستاری ، طراحی و صفحه آرایی جزوات مهمترین کار و حضور در کلاسها مهمترین وظیفه در داخل دانشگاه است .
گذراندن  دوره های حرفه ای و پیشرفته  علمی به نام  « آمار گیری » ، که در این زمینه مطلب فراوان است و به راحتی میتوان چندین روز اندر مزایای آمار و آمارگیری در دختران بحث کرد .(  فقط همینو بگم که سرعت پخش آمار و انتقال اخبار از سرعت نور بالاتر هست و کافیه یکی از پسران کلاس پاچه شلوارش پشت کفشش گیر کرده باشه ،  تا مستخدم خوابگاه متوجه این امر مهم میشه و دلایل پیدایش و رخداد چنین اتفاقی در میزگردهای شبانه مطرح میشه و نتیجه آخر اینه که پسرک عاشق یکی از دختران اون جمع هست .)
تفریحات سالم

میزگردهای شبانه پیرامون پسرهای دانشگاه

گذراندن کلاسهای آرایشگری و گریم

طراحی لباس و ابداع مد

آشنا شدن با قلیان و طریقه چاغ* نمودن و کا دود کردن آن (* این چاغ با اون چاق فرق داره )

سر کار گذاشتن پسرها

نقاشی کردن در جزوات و تزئین آنها جهت اهدا به نیازمندان !!

جستجو و تحقیق در علل کنشهای متفاوت پسران

آموزش رذالت و شیطنتهای پسر کش ( تمام تفریحاتی که پسرها انجام میدن در میان دختران هم رایج شده و کافیست دوباره برای درک بیشتر مطلب تفریحات پسران رو مرور کنین ، با این تفاوت که در دختران آخرش همیشه کار به گیس و گیس کشی ختم میشه )

آشنا شدن با انواع خوراکهای سرد  ( فست فود ) و کافی شاپهای شهر

هفته ای هشت شب شرکت در تولد هم اتاقیها

جمع آوری شماره پسرها و ملغب شدن به ۱۱۸

-  تک زنگ زدن بی موقع و شبانه به گوشی پسران ( اونهایی هم که خیرخواه هستن برای اینکه دوستشونو صبح برای کلاس بیدار کنن تا صبح پلک رو هم نمیذارن )

- شرکت در تمامی تورهای سیاحتی ، زیارتی ، علمی تخیلی  ، تفریحی ، تحصیلی ، ترویجی ، تدریجی  و …    ( که آخرش هم هیچی .. )

عواید و دست یافتهای این گروه در طول  و آخر ترم

فراگیری هر نوع آرایش و مد لباس
تغییر قابل توجه از لحاظ ظاهری نسبت به بدو ورود به دانشگاه
کم آوردن حافظه گوشی جهت درج اس ام اس و شماره دوستان
تغییر ماهیت از یک دختر آروم به دختری شیطون و بازیگوش
یادگیری انواع مهارتهای شوهرداری و شوهر نداری
آشنایی با چگونگی برخورد با معضلات اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و رئالیسمی
شکست در عشق
در بعضی مواقع متاهل شدن و رسیدن به هدف اصلی و والای دانشگاه و دانشجویی
گوش گرفتگی ، شست گرفتگی ، در رفتگی قوزک دست ، ترمیم بینی و …
زخم معده  و متورم شدن ماهیچه های چند گانه فک

دانشجو از دید دانشجویان شاغل ( دختر و پسر فرقی نمیکنه )

این جیب اون جیب کردن و دویدن برای جور کردن هزینه های بالای شهریه
دنبال رفع تداخل کلاسها و ساعات کار
گرفتن پاچه اساتید جهت منعطف کردن آنها

واکس زدن کفش کارفرما جهت اخذ مرخصی تحصیلی یا ساعتی
گرفتن جزوه از هر کس و ناکسی و کپی کردن آن
صبح کار ، وسطش کلاس ، وسط کلاس بدو سر کار ، سر کار فکر غیبت خوردن در کلاس ، سر کلاس فکر باد کردن امور کار

- سرو وعده های غذایی یا ممکن نمیباشد و یا در بین کلاسها یا در بین راه به صورت ضربتی صورت میگیرد .
خوابیدن در سر کلاس
فکر پاس کردن چک ، جواب دادن به مسئول، راه انداختن مشتری و … به جای تمرکز روی درس !!
فکر درس ، تمرین ، پروژه ،میانترم ، پایانترم و …. به جای تمرکز در کار!!

عواید و دست یافتهای این گروه در طول  و آخر ترم

سر گیجه و موج گرفتگی
جیبی خالی که داخلش فقط یک کارت سوخت خالیتر پیدا میشود
پس انداز منفی و هجوم اقساط
یک مشت جزوات درهم و برهم که چیزی از توش در نمیاد
افت شغلی
زخم معده و لاغری مفرط و چشمانی گود و چهره ای زرد
کلکسیونی از پاچه اساتید و مسئولین محترم
کوهی از دیون که تا سالیان دراز باید حملشون کرد
فراموش کردن هرگونه تمایلات و هنرهای قدیمی  و بی میل شدن جهت ادامه آنها
کم شدن روابط دوستانه و خانوادگی در حد طرد از جمع

جیگر آدم خون میشه  برای این قبیل دانشجویان . خدا قوت مرد* ( * در اینجا مرد هم برای آقایون و هم برای خانومها بکار برده شده … به معنی قوی ، دوست داشتنی ، توانا ، خدا قوت ، تو میتونی  و … )

در مجموع دانشجویی مثل پس گردنی و یا تو گوشی هست که هم میتونه از خواب بیدارت کنه و هم میتونه بهت آسیب برسونه این خود ما هستیم که انتخاب میکنیم شدت ضربش چقدر باشه ..

به امید موفقیت تمامی دانشجویان ایرانی در هر کجای دنیا که هستند .

منبع:کلوب

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0 (from 0 votes)




اسفند
۰۵

روز اول ترم

سلام.
این یه داستان کاملا واقعیه.خواستم این دفعه به جای داستانای نیمه تخیلی، یه داستان واقعی بذارم.
روز اول دانشکده برای من در ترم جدید…
صبح با صدای تلق تولوق داداشه بیدار شدم.تازه یادم افتاد که دیشب ساعت موبایلو تنظیم نکردم و شانس آوردم که بیدار شدم.تصمیم گرفتم که امروز اولین کلاس ترمم رو برم.از کارای تو خونه بگذریم تا برسیم توی ایستگاه مترو (که نهایتا۲۰دقیقه از داستان حذف میشه)
وقتی قطار اومد و رد شد واقعا صحنه های جالبی دیده میشد.یکیش که یکی از دانشجوهای صنایع رو صندلیای وسط و بدون تکیه گاه خوابیده بود و دومی عاشق که هر دفعه قبل از دانشگاه میبینمش یاد اینا میافتم:
(sasy mankan,hosein mokhte,alishmas,rezaya,2afm,tataloo,tomeh,…)
خلاصه فهمیدم که باید امروزم توی اتوبوس این اراجیف رو گوش بدم.(آخه واسه چی این آهنگارو ریختم تو گوشی؟مگه دستم به این بهداشت محیطیا نرسه!!!)
توی اتوبوس یه مرد نابینا سوار شد و یه خانومه به یه پسره پول داد که بهش بده.وقتی مرده متوجه شد پسره میخواد بهش پول بده شاکی شد که مگه من گدام؟(خب راستم میگفت.اگه کمک خواست بکن.حتما از فردا هر کی دستش بشکنه و از گردنش آویزون کنه بهش پول میدن.-میبینین گداهای متقلب چه راحت پول درمیارن!!!)
هیچی بعدش مرده با یکی دیگه گرم صحبت شد و وقتی که از فلکه دوم گذشتیم و به اونجا که میپیچه بالا (اسم ۴راهشو نمیدونم) رسیدیم،طرف تازه فهمید اتوبوسو اشتباه سوار شده.اینم که باهاش گرم گرفته بود باهاش پیاده شد تا کمکش کنه مسیر درست رو پیدا کنه به مقصدش.(به این میگن مرام…)
به دانشگاه که نزدیک شدیم عاشق گفت الان دور زدن رو داشته باش.یهو دیدم طرف با اتوبوس یه جوری یه فرمون گرفت که با چپ شدن و غلت زدن تا دم دانشکده فاصله ای نداشتیم.
وارد دانشگاه که شدیم فهمیدیم که این نگهبانا یه نفرو مامور کردن قیافه ها رو حفظ کنه و دیگه لازم نیست کارت نشون بدیم.(ایول Upgrade)
زدیم و رفتیم سر کلاس.بعد چند دقیقه یکی از بچه ها یه ایرادی تو گوشیش گفت که مجبور شدم فایلشو واسه امتحان بریزم رو گوشی خودم.بعد دیدیم بازیه.بچه ها همه گفتن بفرست.خلاصه اول کلاسو به ماشین بازی گذروندیم تا استاد اومد.نکته جالب این بود که استاد حدود ۳۰ثانیه داشت یه پسورد ۹رقمی رو وارد میکرد و ما هر ستاره رو بلند میشمردیم.بعد که استاد اینتر رو زد و کامپیوتر ارور داد کلاس رفت رو هوا ولی استاد با یه موشک زدش و کلاس سقوط کرد.ولی ما هنوز در حال خنده بودیم.کلاس بسیار خسته کننده بود.به استاد میگفتیم فایل درسو بده خودمون بخونیم میگفت یادداشت بردارین تا خوابتون نبره.(قربون استادی که خودش میدونه درسش چقدر کسل کنندس.)
کلاس که تموم شد یکی از بچه ها که از صبح هی میگفت این آهنگ مزخرفا رو ۲۰-۳۰تاشو واسم بفرست واسش شروع کردم به فرستادن.تو آلاچیق و در هوای خود بودیم که یهو برگشتم به محسن گفتم.تو ۱۰تا۱۲ کلاس داری؟گفت نه.به آرمین گفتم تو چی؟اونم گفت نه.سریع جمع و جور کردم و رفتم به سوی کلاس اخلاق.(محسن نامرد هم بدون خداحافظی پیچید و رفت سفر.)
۱۰:۱۶دقیقه بود که وارد کلاس اخلاق شدم.گفتم الان برم تو ۴۰نفر فول نشستن اما وقتی رفتم تو همش ۱۲نفر نشسته بودن.انصافا این کلاس از قبلی خیلی کسل کننده تر بود.مضاف بر اینکه اگه توی کلاس صبح استاد یه مطلبو ۲بار میگفت،توی این کلاس حاج آقا یه مطلبو ۴بار میگفت.اشتراک دیگه این ۲درس در این بود که توی هیچ کدومشون شما نمیتونید از زبون استاد حرف ق رو بشنوید.(فکر نکنید توهینه ها!!! فقط دارم اشتراک ها رو میگم.) اشتراک بعدیش این بود که کلاس اصول مدیریت که ۴ساعته استاد میگه ۲ساعت و ربع واسم کافیه و کلاس اخلاق هم تا ۱۱:۱۵ بیشتر طول نکشید.(یعنی هر کدوم تقریبا نصف کلاسو نیاز ندارن.)
کلاس که تعطیل شد رفتم انجمن و دیدم گواهیا حاضره و متین نشسته هر کی اومد بهش بده.دیدم صبحونه رو امروز استثنائا درست و حسابی نخوردم و یه ریزه گشنمه.گفتم من میرم ژتون بگیرم.که یهو دیدم چنتا صدا از اینو و اونور اومد (واسه منم بگیر…)
رفتم یه آبی به سر و صورت زدم.(خب معلومه توی سرویسه بخش کلاسا)بعد اومدم و تابلو رو دیدم که نوشته فیش روز رو ساعت ۱۱:۳۰ توی سلف میدن.ساعت۱۱:۳۰ بود و در سلف باز شد.برگشتم و به متین گفتم و گفتم ممکنه فیش تموم شه.اما چنتا مشکل توی دفتر پیش اومد که یه ذره دیر شد.با آرین رفتیم سلف که دیدیم جقتون(همون ژتون شما) تموم شده.برگشتم و اول از همه به متین گفتم و بعد رفتیم سراغ بوفه.مثل همیشه هیشکی تو بوفه نبود.(مثل اینکه زیادی پول در میارن)
بعد از کلی علافی دیدیم که بله…خانوم بوفه همراه با دختر خانومشون و چنتا از رفقاشون با ماشین وارد شدن.به آرین گفتم مردم گشنه،اونوقت اینا رفتن پی خوشگذرونی…
وقتی رفتن تو بوفه با کلی امید رفتیم سفارش بدیم.دیدیم که داره چنتا سفارش برای همون رفقای دختر خانومش میزنه.گفتم:یه هات داگ.گفت:ندارم.گفتم:یه کوکتل.گفت ندارم.گفتم:چی داری؟گفت:کالباس دارم اما ممکنه نرسه.
دیدم اینجا هم به ما چیزی نماسید.گفتم شاید بریم حسن میکروب بهتر باشه.اما بچه ها گشنگی رو به خوردن میکروبها ترجیح میدادن.بعد که رفتیم سلف دیدیم به چند نفر بعد از رفتن ما جقتون داده.ما هم هر چی حرف زدیم نشد.بالاخره متین تونست یه غذا بگیره.از اون طرف عموی بچه ها یه دفعه گفت ۴تا به اینا بده.من دیدم ۳نفر هستن و یکیشون قراره بعدا بیاد.سریع رفتم جلو و حتی قبل از اون ۳نفر غذا گرفتم.(میخواستن پارتی بازی نکنن!!!)بیچاره … گشنه موند.
حالا اینو بهتون بگم که یکی از اساتید ما وب ورودیمون رو پیدا کرده و مطالبشو دیده.
میگه پسرش فامیلیشو سرچ کرده و وب رو پیدا کردن.(از همه دوستان خواهشمندیم از قرار دادن اسامی اساتید به صورت مستقیم خودداری کنند.باز اگه برای مثال اینجوری بنویسید بهتره:شخبناور که البته اون استاد مذکور نیستن.)
یه سری مطالب در نقد ایشون نوشته شده بوده که ایشون به مزاجشون خوش نیومده.(جالب اینه که وب رو تا بایگانی پارسال گشته بودن.)
بهمون خبر دادن که یه همایش قراره ۱تا۳ برگزار بشه و کلاسا تعطیله.اما ما یه کلاس ۳٫۵تا۵٫۵ داشتیم که استادش همون صبحیه بود و بچه ها بعدا باهاش صحبت کردن و کلاس تعطیل شد.ما نمیدونستیم همایش چیه و گفتیم بریم ببینیم چیه.بعد که نشستیم یه عده حال نکردن.بعد از قرآن و ادای احترام به سرود ملی با ۴تن از بچه ها به خانه فرهنگ حکیمیه رفتیم و دیدیم که اونجا همایشی برقراره و اساتیدی بس ادیب و فرهیخته اونجا حضور دارند.واقعا همایشی مفرح بود.مخصوصا اینکه آدرس خانه فرهنگ رو باید همش از بچه ها میگرفتیم.چون بیشترین تعداد مخاطبین این خانه فرهنگ بچه ها هستند.
(فکر کنم یه ذره گردن درد گرفتم.بابا تو رو خدا اینقدر نفرین نکنین منو…البته دلیل گردن درد رو اون ۴نفر میدونن)
توی راه برگشت از خانه فرهنگ به دانشکده هم یکی از بچه ها زنگ زد و گفت یه اتفاق مهمی افتاده که وقتی ما اونجا نبودیم دیگه نقش خاصی توش نداشتیم.بعدشم به خانه برگشتیم.(تو راه برگشت هم مجبورم کردن از این اراجیف گوش بدیم!!!بابا آهن خونم کم شده نامردا!!!)
خلاصه که فکر کنید بعد از ۴۱ روز اومدم  سر ۲ کلاس و ۲کلاس بعدیشم کنسل.من نمیدونم اینا کی میخوان درس بدن؟؟؟

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0 (from 0 votes)




بهمن
۲۴

هردنبیلته !!!

New Hardanbil Post

ehsan.co Edition

هردنبیلته !

———————————————————————————————–

تقابل سنت و مدرنیته !

( مغازه سمت چپ سالهاست شکل سنتی خودشو حفظ کرده )

مکان : خیابان کارگر ، ضلع جنوبی میدان انقلاب

———————————————————————————————–

ابراز ارادت به سبک نوین !

مکان : خیابان فکوری

———————————————————————————————–

آفرین به این املاء !

مکان : سینما عصر جدید

———————————————————————————————–

توصیه های بهداشتی مدرن !

مکان : آیس پک

———————————————————————————————–

عجب انعطافی !

مکان : آیس پک

———————————————————————————————–

( روی مک دونالد هم کم شد … )

مش دونالد !

مکان : مترو

———————————————————————————————–

بدون شرح !

مکان : خیابان آزادی

———————————————————————————————–

This Photos has been taken by ehsan.co 2009 ©

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0 (from 0 votes)




بهمن
۱۷

مافیا

سلام.جند شب پیش بی کار بودم.گفتم یه داستان بنویسم.هر چی فکر کردم داستانی به ذهنم نرسید.یعنی رسیدا ولی مزخرف بودن تا اینکه یه داستان نوشتم و یه یری چیزایی که تو اون داستانا بود رو تو این آوردم…
کسایی که مایلن بخونن،اول آفلاین بشن و بعد بخونن…

با صالح انگل،شاهرخ باکتری،احمد باسیل،حسن میکروب و فری کثیف و همچنین پدرخوانده (شفیعی) سر میز نشسته بودیم.
شفیعی:هی بچه ها…حالتون چطوره؟؟؟من دیگه پیر شدم و باید واسه خودم جانشین تعیین کنم.میخوام دوره بازنشستگیمو توی منطقه خوش آب و هوای حکیمیه بگذرونم…
الان میخوام جانشینم رو تعیین کنم…
صالح انگل…تو بستنیات کم آب می بندی…شایسته نیستی
شاهرخ باکتری…همیشه برای کشتن مگس ها از سوسک کش استفاده میکردی ولی یه دفعه که از حشره کش استفاده کردی از چشمم افتادی…
احمد باسیل…شنیدم توی ذرت افغانیت یه ذره مکزیکی هم میزنی!!!گند زدی…
حسن میکروب…واقعا از تو که بزرگ اینا هستی و ۲۰۰تا پیرن بیشتر از اینا پاره کردی بعیده…بچه ها پریروز توی حموم عمومی دیدنت!!!
فری کثیف…آخرین دفعه همش ۶تا جونور تو ساندویچم بود.داری کم فروشی میکنی…خوشم نیومد…
و تو کامی…سایت داره هر روز آبکی تر و لوس تر میشه…اما کارای بزرگی کردی…
بعد از رسیدن به حساب اون دختره از دست پلیس فرار کردی،آمار اشتباهی به آمارگیر مترو دادی و باعث شدی خط مترو به حکیمیه نرسه،تابلو دانشکده که به نظرم خیلی ضایع بود رو دزدیدی و بازم از دست پلیس فرار کردی،توی مهمونیه افطاری از دست مامورا فرار کردی و با چند نفر دیگه چنتا ماشین پلیس رو نابود کردید،شیر خشکات هم که واقعا شاهکاره…شنیدم این یارو که ۸تا طلای المپیک گرفته عکسشو در حال مصرف شیرخشکات انداختن تو روزنامه ها!!!من بچه های آفریقایی رو خیلی دوست دارم…بیشتر واسشون شیرخشک قاچاق کن…
با اینکه حسن میکروب تا حالا معاون من بوده ولی با حموم رفتنش حسابی منو نا امید کرد.تو از این به بعد جانشین منی…
من:واقعا؟؟؟ آقا جون بذار دستتو ببوسم…
-نمیخواد.من هم الان با هلیکوپتر میرم یه سر به کاخم تو جزایر هاوایی میزنم بعد برمیگردم تو آلونکم تو حکیمیه.چون اینجا آب و هواش از اونجا بهتره و اونجا زمین گلف نداره…
همگی برای اسکورت شفیعی به پشت بام رفتیم و هلی کوپتر اومد…یه لبخند قشنگ زد و هلی کوپتر ارتفاع گرفت…هنوز هلی کوپتر خیلی ارتفاع نگرفته بود که… … … … … بوم…
از پایین با بازوکا هلی کوپتر رو زدن ترکوندن و پدر خوانده در جلوی چشمان ما پرپر شد…
از بالا یه نگاه انداختیم و دیدیم چند نفر سیاه پوش توی حیاطن و هلی کوپتر رو زدن…
دانشجوها به جای اینکه فرار کنن همه مشغول گرفتن عکس و فیلم بودن…یه عده هم واسه مسابقه HSEFC عکس میگرفتن…
ما دیدیم اوضاع بی ریخته.به بچه ها گفتم:بچه ها همین الان برید پایین سوار ماشیناتون بشین و از هم جدا شید و فرار کنید تا قرار بعدیو بهتون بگم.
رفتیم طرف آسانسور و دکمه رو زدیم…
وقتی درباز شد…تق…تت تتق…
چنتا سیاه پوش توی آسانسور بودن که همشونو کشتیم…اما قبلش اونا حاج احمد رو زدن!!!
-بچه ها شما برید…من دیگه کارم تمومه…کامی…هوای آب میوه فروشی منو داشته باش…
و حاج احمد مارو ترک کرد…
من:خب بچه ها بهتره از پله ها بریم پایین و از طریق بالکن بریم اون طرف…
همینطوری رفتیم و توی راه پله ها از پس همه سیاه پوشا براومدیم…اما توی راه پله ها بادی گاردای جوونمون پرپر شده بودن…داشتیم به بالکن وارد میشدیم که من یادم افتاد پدرخوانده یه سری مدارک مهم توی گاوصندوقش داره که نباید به دست پلیسا بیافته…به بچه ها گفتم شما برید…من خودم فرار میکنم…بچه ها گفتن ما منتظرت میمونیم تا بیای…
صدای هلی کوپتر میومد…
من رفتم توی دفتر و دنبال کلید گاوصندوق گشتم و هر چی گشتم نبود…یهو یه صدایی گفت دنبال این کلید میگردی؟؟؟
برگشتم و دیدم هادیانه!!!(نگو اون کلیدی که توی عکسی که تو بلاگها بود دستش بوده کلید همین گاوصندوق بوده که چون امین شفیعی بوده کلیدا رو دستش میداده…)
هادیان(در حالی که یه کلت توی دستشه):حالا واسه من پست میذاری تو سایت؟؟؟میدونی چند ساله منتظر این فرصتم؟؟؟حالا کارت رو میسازم…
یهو یکی در رو از پشت باز کرد و هادیان پرت شد روی زمین!!!منم اسلحه هادیان رو برداشتم…
بابک بود!!!
بابک:اومده بودم میزی که واسه جلسه گرفتین ببرم اما مثل اینکه خوب موقعی مچ این خائن رو گرفتم!!!
من:تو اینو دست و پاشو ببند و تحویل پلیسش بده…
بابک:بگم جرمش چیه؟؟؟
-چمیدونم.حمل غیر مجاز اسلحه.سرقت کلید گاوصندوق و هر چیز دیگه…
-باشه فقط تو برو که اوضاع خیلی قاراشمیشه… مسئولین حراست با هم دست به یکی کردن که همتون رو نابود کنن….از حراست دانشگاهای دیگه هم کمک گرفتن!!!
-باشه من رفتم…فقط اوضاع تحت کنترلت باشه…
از دفتر اومدم بیرون…دیدم در سمت بالکن داره بسته میشه…انگار بچه ها همین الان رفتن…
تت تت تتق…
رفتم تو بالکن و دیدم هلی کوپتر داره بچه ها رو با تیر میزنه و بچه ها پشت دیواری که روش پرچمه نشستن و به هلی کوپتر تیر میزنن…من دویدم و سریع خودمو اونجا پنهان کردم…
سید صالح رو زدن…
-کامی جون…به ابولفضل بگو تو بستنیا بیشتر آب ببنده…
و صالح رو هم از دست دادیم…
از طرف در بالکن چندتا سیاه پوش اومدن که زدیمشون…
سریع یه نارنجک درآوردم و انداختم توی هلی کوپتر که دیگه نابود شد…
اما از دو طرف بالکن همش سیاه پوشا میومدن…مجبور شدیم در حالیکه یکی هوای بقیه رو داره یکی یکی از دیوار سلف بالا بریم…
شیشه رو شکستیم و پریدیم تو سلف…
در حالی که خانوما همش جیغ میزدن و میگفتن مزاحم غذا خوردنمون شدین،برین بیرون!!!
توی سلف میدویدیم که یهو حسن به خاطر خورشت قیمه که رو زمین ریخته بود لیز خورد و افتاد…
اومدیم بالا سرش دیدیم ضربه مغزی شده و مرده…بیچاره حتی فرصت نکرد حرفاشو به ما بزنه پیرمرد!!!
با کلی زحمت از در ساختمون بیرون زدیم و همه تند تند ازمون عکس میگرفتن و یه سری هم سر هلی کوپترا عکس میگرفتن…متین رو دیدم که بدو بدو داره میره تو ساختمون…نگهبانی دانشکده خالی بود و حرفای بابک رو تصدیق میکرد…
از در دانشکده زدیم بیرون و شاهرخ سریع دوید و سوار ماشینش شد…وقتی سوییچ رو چرخوند…بوم…
ماشین رفت رو هوا…
الان فقط من مونده بودم و فری کثیف و ۲تا ماشین بمب گذاری شده…
من ماشین متینو دیدم که چند متر اون طرف تر پارک شده…رفتیم و بعد از باز کردن در سوار شدیم (متین یادش رفته بود درو قفل کنه؟؟؟) و استارت رو یه سره کردم و ماشینو روشن کردم و راه افتادم به سمت پناهگاهم…
یهو دیدم یه اسلحه رو شقیقمه…
-فری؟؟؟این کارا چیه؟؟؟
-این کارا؟؟؟معلومه واسه چیه!!!همه این کارا کار خودم بود…من با حراست دانشگاه ها هماهنگ کردم که اگه باهام همکاری کنن مادام العمر میتونن هرچقدر بخوان مجانی ازم ساندویچ بگیرن…
من میخواستم شرکت بهمن و همه ی مغازه های بقیه رو صاحب بشم و مشاور رشته صنایع توی این دانشگاه بزرگ قطب HSE خاورمیانه هم بشم…من هادیان رو فرستاده بودم تا بعد از کشته شدن شفیعی بیاد و مدارک رو برداره…حالا اون مدارکی رو که از دفتر شفیعی ورداشتی رد کن بیاد…
-فری تو واقعا خیلی کثیفی!!!
-ها ها ها ها…واسه همین به من میگن فری کثیف دیگه!!!
بام…
یهو فری بیهوش شد و افتاد رو داشبورد.منم ماشینو زدم کنار…
-سلام حاج آقا…
آرمین بود و محسن!!!
-سلام علیکم و رحمت ا… و برکاته… .حاج آقا دمت گرم…جونم داشت از حلقم درمیومد… .راستی تو ماشین چی کار میکردید شما؟؟؟
-هیچی خواستیم با متین بریم بیرون،متین واسش کار پیش اومد رفت دانشکده و برگرده…اما چند دقیقه بعد شما اومدین… .
-خدا رو شکر…پس اول این رو دست و پاشو ببندیم و پرت کنیم تو دانشکده تا پلیسا به خدمتش برسن بعد سریع متین رو برداریم و بریم پناهگاه آیتفا الابکا…

فردای اون روز پلیسا از من بازجویی کردن و چون مدرکی دال بر اینکه من توی این ماجرا دست داشتم پیدا نکردن، من رو آزاد کردن…
اما فری کثیف به جرم رهبری عملیات تروریستی که توش حدود ۵۰نفر کشته شدن، به اعدام محکوم شد و هادیان هم به جرم هم دستی با اون و دزدیدن مدارک جرم باند مافیایی و اخفای اونها و اعتراف نکردن به جرم، به حبس ابد محکوم شد…
از بابک قسمتی هم به خاطر همکاریش با پلیس تقدیر و تشکر شد!!!(از خوشحالی داشت با دمش گیتار میزد.)

Cast
Students of HSE
Shafi-i(god father)
Feri ka30f
Shahrokh bakteri
Hasan mikrob
Saleh angal
Ahmad basil
Babak ghesm@i
Hadian
***
Author & Director: Kamyar
HSEFC Production
February 2009

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0 (from 0 votes)




بهمن
۱۶

تولدت مبارک

امروز تولد یکی از بهترین دوستامه.

دنباله ی “تولدت مبارک”

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0 (from 0 votes)




بهمن
۱۴

پشت صحنه مسابقه

پشت صحنه جشنواره عکاسی HSE

دنباله ی “پشت صحنه مسابقه”

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0 (from 0 votes)




بهمن
۱۴

اول بیل

سلام.با اولین هردنبیل سایت جدید خدمتتون هستیم…

*****

آخرین نسخه پدرخوانده که همین دیروز تدوینش تموم شد و برای اسکار نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد شده…

1godfather.jpg

*****
اگه گفتید این پسره چرا اینجوری به آقاهه نگاه میکنه؟؟؟

1Gushi.jpg

خب معلومه چون آخر ماه باید هزینه مکالمه این آقای ناشناس رو بده!!!
*****
این هم یه اشاره به پست بهمنیا…

1burda.jpg

به نظرتون پسری که زیر ابرو ورداشته و نشسته تو مترو داره بوردا میخونه نمیخواد دختر باشه؟؟؟
*****
واقعا فکر میکنید که نور خورشید سلف رو روشن نگه میداره؟؟؟
اگه همچین فکری میکنید باید بگیم مسئولین دانشکده گولتون زدن و این ماجرا ساختگیه…

1lamp.jpg

(بر گرفته از جملات داستانهای باور نکردنی…)
*****
واقعا طرف شاهکار بوده.چجوری توی ماشینو سوزونده که جز سقفش بقیه قسمتای بیرونیش هیچیشون نشده.

1car.jpg

حتی چرخاشم کم باد نشده!!!
(اون آقاهه داره قبض آب پخش میکنه.خدا با شهدا محشورش کنه!!!)
*****

1afruz.jpg

اونایی که میگن افروز الکی سرور رو خراب کرده تا بره مرخصی ببینن که ایشون هر روز میان دانشکده و در نبود دانشجویان دختر تمام ته دیگ ها رو میخورن!!!
(آیا میدانید؟:میدانیم که با خط تلفن میتوان به اینترنت وصل شد.ولی آیا میدانید خانم افروز روزانه ۵ساعت و نیم با اینترنت ADSL به فک و فامیل تلفن میکنند و گاهی هم ویدیو کنفرانس آشپزی دارند؟)
*****

1pc.jpg

این عکس چنتا نکته داره:
۱-من هرچی فکر میکنم یادم نمیاد که کامپیوترای قدیمی که افقی بودن کیبوردشون به مانیتورشون وصل بشه!!!
۲-جالب اینه که سایت رایانه دانشکده نوشته سایت رایانه دانشکده تعطیل است.پس سایت رایانه دانشکده این نوشته رو ننوشته.چی میشد پایینش بزنید افروز؟؟؟
۳-به یکی از فعالیت های خانم افروز در سایت پی بردم:ریش ریش کردن آرم ویندوز با قیچی!!!
*****

1zanmard.jpg

نکته جالب اینه که مترجم کتاب زن بوده!!!(عکس از متین)
*****
استادی که هیچ کاری ازش بعید نیست.

1karimi.jpg

۱-دادن ۱۰نمره از ۲۰نمره آز.برق به همه و افتادن ۳نفر!!!
۲-تصحیح برگه آز.برق از ۲۰نمره و عدم تاثیر ۱۰نمره بالا!!!
۳-استاد در توجیه موارد بالا میگوید که آن ۳نفر در برگه ۰ شدند.خوب اگه ۰شدند با اون ۱۰نمره ۱۰میشن و اگه ارفاق بهشون نمیکنی میشن ۰٫پس چرا بعضیاشون با ۸٫۵ افتادن بعضیا با ۷٫۵؟؟؟(البته گویا اون دوستان با صحبت نمرشون رو گرفتن و بهتره پیگیر نشین.)
۴-موردی وحشتناک…اگه به من بگین آز.شیمی رو افتادی باورم میشه،اگه به من بگین کنکور قبول نشدی باورم میشه…میگین چرا؟؟؟خوب وقتی نمره برگت با اختلاف فاحش تو کارنامه میافته پایین به این استاد چی میتونی بگی؟؟؟مجبروم امروز برم عباسپور!!!
*****
سرود قهرمانی استقلال در وبلاگ پرسپولیسی های دو آتیشه!!!

1persteghlal.jpg

*****
بدون شرح

1barge.jpg

*****
بچه ها این متن رو برای امتحان پایان ترم ترمودینامیک حفظ کنید.

1error.jpg

درسته.وقتی برنامه کلاسای ما از برنامه تعریف شده توی نرم افزار سایت خارج میشه و میگه تا ۸:۳۰ شب هم کلاس داریم،همچین چیزایی طبیعیه!!!

VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.6.4_902]
Rating: 0 (from 0 votes)